مؤلف مجهول
195
تاريخ سيستان
گفتندى و عيّاران سيستان با ايشان [ و ] بسراى عبد الله بن القاسم فرود آمدند ، به امداد صالح بيرون آمد و شيعت او كه اندر سيستان بود با او جمع شدند و بسيار مردم آنجا جمع شد ، و ابراهيم قوسى مشايخ و فقها را جمع كرد و سپاه خويش را سلاح پوشيد پياده و سوار ، و ابراهيم بن بشر بن فرقد را و شارك بن النضر را و عثمان بن عفان را نزديك صالح فرستاد كه برسيد [ 1 ] تا اينجا بچه شغل آمد ؟ پس برفتند و سلام كردند و بپرسيدند . صالح گفت من اينجا بحرب خوارج آمدم امروز تا فردا بروم و ميان من و ابراهيم قوسى حرب نيست ، مشايخ برين سخن برگشتند و صالح برنشست [ 2 ] با سپاه و ت غ [ 3 ] خويش و به راه سه لشكر [ 4 ] بپارگين [ 5 ] بيرون آمد و پارگين خشك بود ، تا او به پارگين اندر آمد ، سپاه ابراهيم قوسى بر كورهء [ 6 ] در طعام سلاح پوشيده ايستاده بودند ، چون صالح را با سپاه ديدند بشارستان اندر شدند و در اندر بستند و مهتر ايشان عبيد الكشى
--> [ 1 ] برسيد - و پرسيد ، هر دو معنى ميدهد ولى اينجا بايد « پرسيد » با باء فارسى صحيح باشد زيرا در سطر بعد مينويسد : سلام كردند و بپرسيدند . . . و اگر از رسيدن بودى : بر رسيد ، نوشتى [ 2 ] برنشست ، يعنى سوار شد . [ 3 ] كذا . . . و ظاهرا ، تبع . [ 4 ] كذا . . . و ظاهرا : سر لشكر - زيرا قبلا در اين كتاب به اين محل اشاره كرده است . [ 5 ] پارگين بقول صاحب برهان گويست كه آبهاى كثيف و چركين همچو زير آب حمام و مطبخ و امثال آن بدانجا رود . ولى در اين جا بمعنى خندق شهر آمده است و فرخى هم بدين معنى آورده است آنجا كه گويد : دشمن از شمشير او ايمن نباشد ور بود * در حصارى گرد او از ژرف دريا پارگين و منوچهرى بمعنى اول و دوم آورده است كه گويد : مال تو از شهريار شهرياران گرد گشت * ور نه اندر رى تو سرگين چيدهء از پارگين و مثلى فارسى هم هست كه گويند : آب گرمابه پارگين را شايد . ( اسرار التوحيد چاپ پطرزبورغ ص 144 ) و از اين مثالها و شواهد پيداست كه پارگين بهر دو معنى آمده است . [ 6 ] كوره بقول صاحب برهان زمينى است كه آن را سيلاب كنده باشد و بدان سبب كودها در آن بهمرسيده و پر گل و لاى باشد و بدين معنى با مترادف بودن با دروازه دور به نظر ميرسد .